تبلیغات
قند پارسی - درس ششم / موش و گربه
تاریخ : یکشنبه 26 آبان 1392 | 05:59 ب.ظ | نویسنده : صداقتی

فابل(fable) یا «داستان حیوانات» را تعریف کنید.

در ادبیّات همه­ی ملل، داستان­ هایی وجود دارد كه قهرمان آنان حیوانات هستند. در این داستان ­ها، در حقیقت حیوانات نماینده­ و جانشین انسان­ ها هستند.

«كلیله ­و ­دمنه»ی نصرالله منشی و «مرزبان­ نامه»ی کیکاووس­ بن قابوس و«موش ­وگربه»­ی عُبید زاكانی از جمله داستان­ های به زبان حیوانات است.

معنی واژگان و کلمه­های تازه:

آورده­ اند: روایت كرده­ اند، نقل کرده­ اند

دام نهادن: دام گذاشتن

طلب: جست و جو

طمعه: غذا

جانب: سمت، سو، جهت

التفات: توجه، دقّت، عنایت

گشت: شد، فعل اسنادی

افكندن: انداخت

بوم: جُغد                          

صیاد: شكارچی

آفت: بلا، آسیب

صلح: آشتی

تدبیر: چاره جویی، دوراندیشی

مقرون: نزدیك

ایمن: در امان، امن

مشقت: رنج، سختی، دشواری    

ملاطفت: مهربانی، دلسوزی

فرج: گشایش، رهایی

فرج یابی: رها شوی

لكن: ولی، امّا

مهمّات: كارهای مهم

خطیر: خطرناك، بزرگ

توقّف: درنگ، تأمّل

بدل: عوض، جایگزین

عقده: گره، مشکل

گرو: بستگی، ضمانت

فراست: زیركی

نومید: نا امید، مأیوس

زخم: آسیب، صدمه

ملول: آزرده، رنجیده

یُمن: مباركی، فرخندگی، میمنت

حاجت: نیاز، آرزو

عمده: اصلی، اساسی

ناکامی =/= شادکامی|| غم=/=شادی

پای­کشان: لنگ­ لنگان

بر اثرِ من: به دنبال من

فراست: زیرکی، درک و دریافت باطن چیزی با دیدن ظاهر آن.

با خلل: تباه، نابود

مرا ایمن گردان: به من پناه بده.

ملول: بیزار، اندوهگین، خسته

ضمان: تعهّد

معنیِ عبارات:

صیّادان آن­جا بسیار آمدندی: شکارچیان آن­جا زیاد رفت و آمد داشتند.

به طلب طعمه: در جست و جوی غدا

از پس نگریست: پشت سرش را نگاه کرد.

از جهت او کمین کرده بود: برای شکارش کمین کرده بود.

در من آویزد: با من گلاویز شود، با من درگیر شود.

هیچ پناهی مرا به از سایه ­ی عقل نیست: من غیر از عقل و اندیشه­ ی خود هیچ پناهگاهی ندارم.

هیچ کس مرا دست­گیرتر از سالارِ خرد نیست: هیچ کس مانند عقلِ دوراندیش به یاری و دست­گیری

من نمی شتابد.

هیچ تدبیر مرا موافق­ تر از صلح نیست: هیچ چیز دوراندیشانه­ تر از آشتی نیست.

در عین بلا مانده: کاملاَ در بلا گرفتار شده است.

مقرون به ابواب بلا و مصیبت: با انواع مصیبت و دشواری همراهم.

عاقل در مهمّات توقّف جایز نشمرد: عاقل در کارهای بزرگ و خطرناک، دست دست نمی­ کند و

سریع دست به کار می­ شود.

امید دارم که هر دو را به یُمن آن، خلاص پیدا آید: امیدوارم به مبارکی آن، هر دو آزاد و رها شویم.

گربه او را گرم بپرسید: گربه احوال­ پرسی گرمی از موش کرد.

زود ملول شدی: خیلی زود از این کار خسته شدی.

بر حاجت خویش پیروز آمدی: به خواسته ­ی خود رسیدی.

مگر نیّت بدل کردی و می اندیشی؟ شاید نیّت خود را تغییر دادی و به آن فکر می­کنی؟

به آن چه قبول کرده ­ام، قیام می­ نمایم: برای تعهّدی که داده­ام تلاش می­کنم.

یک عُقده را برای گروِ جانِ خود نگاه می­ دارم: برای تضمین زندگی خود یکی از بندها را باقی می­ گذارم.

یکی که عُمده بود، بگذاشت: یکی از گره­ های اصلی را باز نکرد.

پرتوِ خورشید نمایان گشت: شعاع نور خورشید، آشکار شد

هر کس که در وفایِ تو سوگند بشکند                           پشت و دلش به زخمِ حوادث شکسته باد

كسی كه قسم خود را در وفاداری به تو زیر پای بگذارد، پشت و دلش در حوادث روزگار بشكند.



  • قالب وبلاگ | دنیای اس ام اس | سامان